تبليغاتX
لیان سرزمین آفتاب درخشان

لیان سرزمین آفتاب درخشان

به حرمت خاطرات فردا!

 

 " رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم وقتي که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگي ام را به تو باور کردم هر قدر هم که بگي بدي تا هميشه و هنوز دوستت دارم "

25jh

" یه وقتایی دلم می گیره همه چیز دارم اما انگار هیج چیز ندارم همه کس دارم اما انگار هیچ کس ندارم به یه جایی می رسم که انگار هیچی راضی ام نمی کند هیچکس تنهایی ام پر نمی کنه انگار پرحرفم اما با وجود گوشهای شنوای زیاد و نگاه های دقیق بدون پلک زدن اما نمی تونم برای هیچکدوم حرف بزنم آخه حرفام واسه اونا تکراریه آخه فقط گوش می دن و فقط نگاه می کنن اما بعدش اونا خیلی که دلسوز باشن یا منو بفهمن یا آه می کشن یا می گن حق با تو یا نصیحتت می کنن اما من مدتی است که هرموقع این حال و دارم فقط با یکی حرف می زنم یه کسی که خیلی بزرگه خیلی مهربونه حرفام هیچ وقت براش تکراری نیست اگه میلیونها دفعه اونهارو شنیده باشه آخه من حال خرابی من راضی نشدن من تنهایی من مال ناآرومیم مال گم شده گی ام مال حس نکردن حضور مهربون اون حالا که درمونده از همه جا هستم فقط به کاغذ رو می آرم و قلم یار همیشه دیرین کاغذ و من و شروع می کنم بدون غرور بدون شرمندگی بدون ترس و خالی از هر نگرانی بر ملا شدن همه درونم کاغذ سفید و همیشه سفیدم با قلم سیاهم و با کلماتی که از درونم برمی آید با درد خودم شریک می کنم شاید فکر کنی خودخواهم که اون همیشه سفید سیاه می کنم اما نه اون بی ریا خودش در اختیار من گذارد و پا به پای من اشک می ریزد و می خندد و مهمتر از همه هر چه می گویم انگار باز هم می خواهد بشنود و من آرام می گیرم و شادی وصف ناپذیری در من جوانه می زند و مهمتر از همه اینکه ناگاه به خود می آیم می بینم که تمام مدت مخاطب من فقط خدا بوده است با تمام وجودم فقط او را صدا زده ام و کاغذ و قلم وسیله ای بوده تامن اینگونه آرامش بگیرم . "بای تا ۲ ماه آینده...سربازی

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و به پاداشش هیچ چیز نخواستن!

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

                                    باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

                                    باخبرگشته که دنیا چه فریبی دارد

خاک کم آب شده مثل کویری تشنه

                                 شایداز جای دگر مزرعه شیبی دارد

سیب هر سال این فصل شکوفا میشد

                             باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

" به دنبال ظواهر نرو؛ شايد فريب بخوري. به دنبال ثروت نرو؛ اين هم ماندني نيست. به دنبال كسي باش كه به لبانت لبخند بنشاند. چون فقط يك لبخند مي تواند شب سياه را نوراني كند. كسي را پيدا كن كه دلت را بخنداند. "  

shad bashin

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

 

" سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد .از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته زیبا ترین تندیس جهان است . "

بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم. دکتر شریعتی

هر قصه یک ترانه
               هر ترانه خاطره ای دیگر
                                                هر عشق یک ترانه ی بیدار است............

....من شعر می نویسم
 تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من ، دریا
                                 بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
                   یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانه های من بر لب
                  در مصاف جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
                      دیروز
                             امروز
                                     تا هنوز و همیشه ...
ایا زبان متشرک این نیست ؟
                        آن زبان تازه که می گفتم ؟
                                                ایا زبان مشترک این نیست ؟

تصمیمات خداوند از قدرت درک ما خارج است اما همیشه به سود ما می باشد . (( پائولوکوئیلو ))

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

نگاه

   قلب عجب دنیای عجیبی  ست . . . هم زادگاه عشق است و هم آرامگاه آن . . .

 زندگی هدیه ایست که من هرروز وقتی از خواب بیدار می شوم روبان های دور آن را به آرامی باز می کنم.

چه امید بندم در این زندگانی      که در ناامیدی سرآمد جوانی

سرآمد جوانی و ما را نیامد      پیام وفایی از این زندگانی

بنالم ز محنت همه روز تاشام       بگریم زحسرت همه شام تاروز

تو گویی سپندم بر این آتش طور      بسوزم ازاین آتش آرزوسوز

بودکاندرین جمع ناآشنایان      پیامی رساندمرا آشنایی؟

شنیدم سخنها زمهر و وفا.لیک      ندیدم نشانی زمهرووفایی

چوکس بازبان دلم آشنانیست      چه بهترکه ازشکوه خاموش باشم

چویاری نیست مراهمدرد.بهتر      که ازیادیارن فراموش باشم

ندانم درآن چشم عابدفریبش      کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟

ندانم که آن گرم و گیرانگاهش       چنین دل شکاف وجگرسوز ازچیست؟

ندانم درآن زلفکان پریشان      دل بیقرارکه آرام گیرد؟

ندانم که ازبخت بد آخرکار      لبان که ازآن لبان کام گیرد؟

 دکتر علی شریعتی

     چشم به راه آمدنت هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

احساس

 سلام ؛ (ممنون از لطف دوستان؛ كار ما كم و زياد داره اما سوخت و سوز نداره)

راستی:سال جدید ۱۳۸۸ رو با بهترین آرزوها  از خدا براتون میخوام

اخیرا، از قدرت بیکران عشق بسیار شنیدهام .به گفته ی یکی از روانشناسان برجسته ، بزرگترین نیاز بشر نیاز به عشق و محبت است ، و هیچ انسانی بی عشق و محبت ، نمیتوتند زندگی کند . اگر آدمی بدون عشق زندگی کند میپوسد و نابود میشود ،زیرا محبت والا ترین نیروی روی زمین است .

صحبت از اعجاز بیکران عشق مطلب تازه ای نیست ، زیرا سالها پیش ((روان شناس اعظم))چنین گفت که :

((در جستجوی عشق و محبت باشید ، چرا که در میان سه فضیلت بزرگ ،یعنی ایمان ، امید و عشق ؛ عشق از سایرین والاتر است ))  

((عشق مهربان است ، حسادت و غرور نزد عشق جایی ندارد ، عشق از کسی خشمگین نمیشود و به کسی سوء ظن ندارد ، عشق از نادرستی و دروغ شاد نمیشود ولی از شادی خشنود میگردد،عشق صبر میکند و همه را باور میکند ،عشق همواره امیدوار و امید بخش است و هر سختی و مشکلی را تحمل میکند ، عشق و محبت هیچ گاه از بین نمیرود...))

در ادامه مطلب >فال در مورد سبك بوسیدن متولدین ماه های مختلف است.

یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره . این یادت نره...

نظر یادت نره عزیززندگیتان بهاری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

نگاه رنگین

  starrr

ساحل و صدف

داستان کوتاه و آموزنده

 
مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.


 - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟

- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست.. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟

مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:


"براي اين يکي اوضاع فرق کرد."

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 

کریسمس مبارک عزیزان

سلام دوستای خوب همیشگی من.خوبیییید.بخدا گلفتالم ...

((دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم))

hani

این که میبینید Adide منه...اینقد ninazee

از وقتی قرار شد با هم باشیم گفتی بهتر است دلهایمان را به هم گره بزنیم ..با موسیقی سبز رگها از خویشتن دل به مهر خدای یگانه ببندیم وبا هم به سوی بهترین وزیباترین دلیل زیستن پر میگشائیم ..واینک از بودن با تو مسرورم...همیشه برای تو مینویسم ..برای تو که سرکشترین اقیانوسها را به کرنش وا میداری !!!!

در ادامه مطلب خواهید دید که هر کدام از متولدین ماه‌های مختلف، برای چه شغل‌هایی مناسب هستند. پس اگر دوست دارید بدانید که شغل نجومی‌شما چیست، در این مقاله با ما همراه شوید!

نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

تو میتوانی؟

ii

" شبي غمگين شبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها كرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد به من گفت تنها و غريب است ببين با غربتش با من چه ها كرد تمام هستيم بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كردو او هرگز شكستم را نفهميد اگر چه تا ته دنيا صدا كرد "

تو می‌توانی؟ 

 
من سال‌های سال مُردم
 
تا اینكه یك دم زندگی كردم
 
تو می‌توانی
 
یك ذره
 
یك مثقال
 
مثل من بمیری؟

 در گذرگاه زمان ،که آرام آرام زندگیت را طی می کنی ،بعد از چند گاهی سر بر میداری از آرزوهایت فاصله می گیری ، به دلخوشیهایت که شاید فقط یک دل صاف و بی آلایش باشد،دلخوش داری ....................................................چشمانت را می گشایی و میبینی دلیل خنده هایت ،با دیگری سروسری دارد....می شکنی ،خرد میشوی ،خودت راا له شده می بینی .اما برخیز هیچ کس لایق نیست که ترا بشکند قوی شو ،خودت ،ذهنت وزندگیت را دوباره بساز توکل کن به او که همیشه یارت بوده خدایت .اورااز اعماق وجودت بخوان ،کمکت میکند اینک من هم در چنین شرایطی هستم ،برایم دعا کنید سربلند وموفق شوم در برابر بی وفاییها چه کنم ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

لحظه ها

 

" باز هم امروز مثل ديروز پستچي بيگانه از نزدم گذشت با نگاهي پر تمنا .. گفتمش نامه اي دارم ؟ با نگاهش گفت .. نه همچنان او دورتر ميرفت و من ديده بر ره نامه اي ميخواستم كاشك فردا زودتر مي آمدو من زدستش نامه ات را داشتم "

losse"

"مسافری شمع آجین "

"پیچ هر جاده را که رد کنی ، شمعی به تو خواهند داد. هر شمع تو را یک گام به او نزدیک تر می کند. یا بمان و بپذیر شب و سیاهی ات را ، یا برو ، زیرا شمعی به تو خواهند داد."

" اگه با دلت چيزي يا كسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون كار دل دوست داشتنه،‌مثل كار چشم كه ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت كسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد،‌بدون كه داري چيزي رو تجربه مي كني كه اسمش عشق واقعيه (افلاطون) "

Meti

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

حس

 
They say love makes the eyes blind.
if it tasted good, it would make the
ears deaf too. but god forbid , if
it`s liked , then it would freeze the
wisdom.
it`s in this way that one would even
justify prostitution.
 
www.hamtaraneh.com
 
 
حس

میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیادی وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل سر سبد تو بودم
حس میکنم تو این روزا نمی خوای
یه لحظه هم حتی من و ببینی
کاش میدونستم عشق دیروز من
فردا که شد تو با کی هم نشینی
دوستم نداری میدونم دوستم نداری
اما تو چشمات مبینم که بیقراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدون تو من دیونه میشم
 
دوست ندارم حضور من کنارت
باعث دل خستگیه تو باشه  
شاید سفر رفتن من یه فصل تازه ای از زندگی تو باشه
حس میکنم باید از اینجا برم
جایی که هیچکی راهشو بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست
حس میکنم دیگه دوستم نداری
حس میکنم زیادی وجودم

((مهدی))
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط mahdi  |